تبليغاتX
دختــــــــــــــــــــــــری از آتــش
دختــــــــــــــــــــــــری از آتــش

من برای تو می خونم هنوز از اینور دیوار هر جای گریه که هستی خاطره هاتو نگه دار


تو تلالو خدایی بر روی زمین

 


ادامه مطلب

شنبه 26 تیر1389 توسط حمیرا |

من

هنوز دلتنگی می کنم.......

چطور فراموشت کنم وقتی هنوز روی تمام تقویمهای دنیا روزهای پنجشنبه جمعه ها هست........

چطور فراموشت کنم وقتی تو تمام کوچه های این شهر بزرگ از شمالش تا جنوبش از شرقش تا غربش با تو خاطراه دارم.........

چطور فراموشت کنم وقتی موبایلی که همیشه دستمه یاد تو رو زنده می کنه.........

چطور فراموشت کنم وقتی تمام مزه های بستنی و کنار تو چشیدم تا بستنی می بینم تو میای به یادم..........

چطور فراموشت کنم وقتی تمام بستنی هویجای دنیا منو یاد تو میندازه........چطور فراموشت کنم عشقم.........

چطور  فراموشت کنم وقتی تو رستورانهایی میشینم که با تو اونجاها غذا خوردم و تک تک لقمه هامو تو گذاشتی دهنم..........

چطور فراموشت کنم وقتی عینک آفتابیم هدیه تو به منه........چطور فراموشت کنم وقتی همه همکلاسیها و دوستها و آشناها سراغ نامزدم رو ازم می گیرن..........

چطور فراموشت کنم وقتی همه علت سیاهی دور چشمامو ورم پلکهامو دیوونه بازیه این روزهامو می پرسن...........

چطور فراموشت کنم وقتی مینا علت غیبتهای مکررم رو از دانشگاه می پرسه..........

چطور فراموشت کنم وقتی میرم دانشگاه از جلوی محل کارت رد میشم و بوی تورو از فرسنگها حس مس کنم.......

چطور دلتنگت نشم وقتی گلی که بهم دادی هنوز بوی عطر تنت رو میده..........

چطور دلتنگت نشم وقتی تمام لحظه های زندگیم با بودن تو معنا پیدا می کنه.........

تو بگو......

تو که همه لحظه هامو از قصد به نام خودت کردی که از یادم نری........حالا که خواستی جدا باشیم.........چطوری من فراموشت کنم...........

چطوری فراموشت کنم وقتی با لباسی که تو برام خریدی میرم مهمونی.........

ساعتی که تو انتخاب کردی تو دستمه.........

چطور با این حلقه تو انگشتم......با این مهر که رو قلبم زدی فراموشت کنم.........

من می خوامت......

برگرد.....

یکشنبه 9 خرداد1389 توسط حمیرا |

تو

این پست به نام توست......

این پست برای توست.........

تویی که روزی تمام هستیم متعلق به تو بود........جانم فدای تو بود......خونم حلال بود برای قربانی قدمهای تو........

تو عاشقم کردی.......ذره ذره سلولهام رو از عشقت پر کردی........تویی که ......

تویی که این اشکهای لعنتی با شنیدن اسم تو چشمام رو پر می کنن.........تو یه روزه تو قلبم نیومدی....یه روزه زندگیم نشدی که با تمام بدیهات یه روزه فراموشت کنم........

می دونم منم بد بودم....خیلی جاها کوتاهی کردم.........اما من لج بازی نکردم........من هنوز عاشقتم.......با همه بدیهایی که در حقم کردی.........

من عاشق اون خوبیهاتم........

اون مهربونیهای که ذره ذره عشق و تو وجودم تزریق کرد.......نمی تونم فراموشت کنم.......شایدم نمیخوام فراموش کنم.......

آره ..........

نمیخوام بلندترین شب سال رو فراموش کنم...........شبی که باهام عهد بستی......شبی که قسمم دادی ترکت نکنم.......

صالح چرا ..........

من خسته ام.........از رفتارهات با خودم خسته ام........فراموشم کردی........همیشه بهم می گفتی بهت خیانت نکنم.......تنهات نذارم.......

اما تو بی وفا شدی........

تو فراموشم کردی........فراموش کردی یه روزی چشام دنیات بود......فراموش کردی یه روزی من هوای نفس کشیدنت بودم......فراموش کردی وقتی مسافزت بودم  می گفتی انگار اکسیژن واسه تنفس کم آوردی.......

فراموشم کردی.........

تو فراموش کردی من کیم........چه قولهایی بهم دادی.........فراموش کردی و چشمات رو چشمام بستی.......

قفل دلت رو از دلم باز کردی........فراموشم کردی و حلقه ات گم شد........

تو فراموش کردی و گم شدی........اون صالحی که من عاشقش بودم گم شد...........

من چجوری یادم بره این همه خاطره هامو....................

من بی وفا نیستم........

ازم نخواه فراموشت کنم.....ترکت کنم........نخواه اشکامو بدرقه راهت نکنم..........

به همه مقدسات عالم تو تک ستاره آسمون زندگیم بودی......تو بری آسمون زندگیم تاریک می شه........

تو بری من میمیرم........

 چشمات رو خشم پر کرده.......نمیبینی چقدر دور شدیم از اونی که بودیم...........کاش این نامه رو با دستام می نوشتم.......

تا اشکام رد جوهر خودکار رو از بین می برد و تو میدی دارم واسه نوشتن تک تک این جمله ها چه زجری می کشم.........

من می خوامت........

من محتاج بودن تو ام........بودنت رو ازم دریغ نکن......

من چجوری این ذره ذره عشق رو از بدنم بیرون کنم.......

مردن واسم راحت تره......

بهم بگو بمیر.....اما نخواه ازم که به نبودنت تو زندگیم عادت کنم.........

یکشنبه 9 خرداد1389 توسط حمیرا |

تو

این پست به نام توست......

این پست برای توست.........

تویی که روزی تمام هستیم متعلق به تو بود........جانم فدای تو بود......خونم حلال بود برای قربانی قدمهای تو........

تو عاشقم کردی.......ذره ذره سلولهام رو از عشقت پر کردی........تویی که ......

تویی که این اشکهای لعنتی با شنیدن اسم تو چشمام رو پر می کنن.........تو یه روزه تو قلبم نیومدی....یه روزه زندگیم نشدی که با تمام بدیهات یه روزه فراموشت کنم........

می دونم منم بد بودم....خیلی جاها کوتاهی کردم.........اما من لج بازی نکردم........من هنوز عاشقتم.......با همه بدیهایی که در حقم کردی.........

من عاشق اون خوبیهاتم........

اون مهربونیهای که ذره ذره عشق و تو وجودم تزریق کرد.......نمی تونم فراموشت کنم.......شایدم نمیخوام فراموش کنم.......

آره ..........

نمیخوام بلندترین شب سال رو فراموش کنم...........شبی که باهام عهد بستی......شبی که قسمم دادی ترکت نکنم.......

صالح چرا ..........

من خسته ام.........از رفتارهات با خودم خسته ام........فراموشم کردی........همیشه بهم می گفتی بهت خیانت نکنم.......تنهات نذارم.......

اما تو بی وفا شدی........

تو فراموشم کردی........فراموش کردی یه روزی چشام دنیات بود......فراموش کردی یه روزی من هوای نفس کشیدنت بودم......فراموش کردی وقتی مسافزت بودم  می گفتی انگار اکسیژن واسه تنفس کم آوردی.......

فراموشم کردی.........

تو فراموش کردی من کیم........چه قولهایی بهم دادی.........فراموش کردی و چشمات رو چشمام بستی.......

قفل دلت رو از دلم باز کردی........فراموشم کردی و حلقه ات گم شد........

تو فراموش کردی و گم شدی........اون صالحی که من عاشقش بودم گم شد...........

من چجوری یادم بره این همه خاطره هامو....................

من بی وفا نیستم........

ازم نخواه فراموشت کنم.....ترکت کنم........نخواه اشکامو بدرقه راهت نکنم..........

به همه مقدسات عالم تو تک ستاره آسمون زندگیم بودی......تو بری آسمون زندگیم تاریک می شه........

تو بری من میمیرم........

 چشمات رو خشم پر کرده.......نمیبینی چقدر دور شدیم از اونی که بودیم...........کاش این نامه رو با دستام می نوشتم.......

تا اشکام رد جوهر خودکار رو از بین می برد و تو میدی دارم واسه نوشتن تک تک این جمله ها چه زجری می کشم.........

من می خوامت........

من محتاج بودن تو ام........بودنت رو ازم دریغ نکن......

من چجوری این ذره ذره عشق رو از بدنم بیرون کنم.......

مردن واسم راحت تره......

بهم بگو بمیر.....اما نخواه ازم که به نبودنت تو زندگیم عادت کنم.........

یکشنبه 9 خرداد1389 توسط حمیرا |

راضیم

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم دارم بنویسم..........

تمام پستهای قبلی رو پاک کردم.......

چون زندگیم خیلی وقته که تغییر کرده..............

دیدن اون نوشته هام منو یاد دوران خیلی بدی از زندگیم می انداخت............

دورانی که برای فراموش کردنش خیلی تلاش کردم..........

اما از گذشتم تنها یک چیز هست که دوسش دارم.........

نامه هام به خدا.......

و.....

واقعا احساس می کنم همه حرفام به گوش خدا رسیده..........

چون تمام اون چیزایی که روزی در حسرتش بودم رو امروز دارم......

هیچ کدوم از خواسته هام مادی نبود......

من فقط از خدا یه زندگی آروم می خواستم.......

و یه عشق......

که الان دارمش........

همینجا توی قلبم........

توی تمام زندگیم.........

من کسی رو تو زندگیم دارم .......

کسی که شاید جواب نامه های من به خداست..........

کسی که وقتی تو زندگیم قدم گذاشت.......

تمام تکه های پازل زندگیم کامل شد.........

پازلی به زیبایی آتــــــــــــــش..........

و حالا...........

این پازل به دیوار نازک قلبم وصله..........

عاشقتم.........

عاشق توام.......

عاشق تویی که جواب خدایی به من.......

عاشق تو ..........

سه شنبه 11 اسفند1388 توسط حمیرا |